مقالات علمی، پژوهشی، درسی

عاشورا انقلاب عقیده و خون: تاسوعا وشب عاشورا
درج شده در تاریخ 1392/08/16 توسط مریم صفرپور.

گروه بندی

لیست مقالات
آسمانی ‌ترین هدیه‌ی خدا
تاریخ درج مقاله: 1393/03/05
بانوى بزرگ ايمان «زينب»
تاریخ درج مقاله: 1392/12/16
خطبه حضرت زینب (س) (ترجمه انگلیسی)
تاریخ درج مقاله: 1392/09/30
شب یلدا
تاریخ درج مقاله: 1392/09/29
عاشورا انقلاب عقیده و خون: کربلا
تاریخ درج مقاله: 1392/08/14
ماجرای مباهله
تاریخ درج مقاله: 1392/08/08
بانوی قدسیه مطهره
تاریخ درج مقاله: 1392/06/16

عاشورا انقلاب عقیده و خون

بخش ششم: تاسوعا وشب عاشورا

عصر تاسوعا

هنگامي كه عصر تاسوعا فرا رسيده بود ؛ امام در جلوي خيمه دست به شمشير وسر به زانو بخواب رفته بود كه با صداي حضرت زينب ،بزرگ بانوي كربلا از خواب بيدارشد كه:«اي برادر اين صداهاي اهل جور وجفا را نمي شنوي؟حضرت سرش را برداشت وگفت:

«اي خواهر! در اين وقت جد بزرگوارمان را در خواب ديدم وپدر ومادر وبرادرمان را كه بنزد من آمدند وگفتند:اي حسين!تو بزودي بنزد ما خواهي آمد.چون زينب اين را شنيد ناله كرد وفرياد واويلاه بلند كرد .حضرت فرمود:اي خواهر گرامي ويل وعذاب براي تو نيست ،براي دشمنان توست .صبركن بزودي دشمنان را بر ما شاد مگردان.پس عباس را به نزد سپاهيان فرستاد تا مطلب را سئوال كند.پس عباس با 20سوار رفتند وگفت:غرض شما در اين شورش چيست؟گفتند:حكم اين رسيده كه بر شما عرض كنيم اگر اطاعت امير مي كنيد شما را نزد او ببريم و إلّا بجنگيم.حضرت عباس گفت:تحمل كنيد تا پيام شما را به امام حسين بگويم .چون عرض به امام حسين(ع)برد ،امام به او گفت:اي برادر !اگر مي تواني آنها را راضي كن محاربه را به فردا بيندازند كه امشب شبِ وداع وعبادت است.چون عباس گفت در ابتدا با مخالفت ابن سعد روبرو شد ولي با اعتراض گروه زيادي رضايت خود را براي يك شب اعلام كرد.»(بنت الشاطي،1363، 80)

شب عاشورا:

شب عاشورا از راه رسيد ،شب نماز وشب دعا و راز ونياز . شب عاشورا ،شب اتمام حجت بر ياران وبستگان وهمراهان،ويا شب اتمام چگونگي حفظ دينِ كامل محمدي از حلقوم فرزند محمد(ص)در سرزمين موعود توسط خودِپيامبر(ص) وشب گفتگوي برادر با خواهري كه بايد مبلغ رسالت برادر باشد .

درشب عاشورا،امام حسين(ع)ياران واصحاب خود را جمع كرد .علي بن حسين(ع)مي گويد:

«من در آن موقع مريض بودم وبا همان حال نزديك رفتم وبه سخن پدرم گوش دادم .پدرم با اصحاب خود مي گفت:ثنا مي كنم خىا را به بهترين ثناها وحمد  مي كنم او را او را برسود و زيان.پروردگارا من تو را سپاس مي گويم كه ما خانواده را به نبوّت گرامي داشتي وقرآن را به ما آموختي و در دين دانا ساختي و به ما گوشهاي شنوا وديده اي بينا ودل روشن دادي .ما را از شكرگزاران خود بپذير.اما بعد،من در ميان اصحاب جهان باوفاتر از اصحاب خودم وبهتر از آن نديده ام ودر ميان خانواده ها مهربانتر وگرامي تر وبهتر از افراد خانواده ي خود نمي شناسم .خدا همه ي شما را از طرف من جزاي خير دهد.من يك روزي از طرف اين دشمنان گمان بد دارم.من به همه ي شما اجازه داده ام .همه ي شما آزاديد كه برويد ،من شما را حلال كردم وبه هر طرف مي خواهيد برويد،زيرا اين مردم مرا مي خواهند وبس ،كه اگر مرا بيابند در جستجوي ديگران نمي روند.»(قمي،1365،632-634) 

در تمامي كتب معتبر ذكر شده است كه:« هيچ يك از ياران امام حسين(ع)كه تا آن شب در كنارش بودند ،وي را تنها نگذاشتند وقبل از ياران وي برادران وفرزندان وبرادرزادگان امام وپسران عبدالله بن جعفر وپيش از همه شان عباس ابن امير المؤمنين همصدا گفتند چا برويم براي اينكه بعد از تو زنده بمانيم .خدا چنين روزي را پيش نياورد كه تو كشته شوي و ما زنده باشيم.بعد از آن فرزندان مسلم ومسلم بن عوسجه وزُهيربن قَيْن بَجَليّ وديگران هم در اين حدودسخنان ابراز كردند وامام درباره ي آنان دعاي خير كرد وبه خيمه ي خود بازگشت .»(آيتي،1372، 106-107)

اولين نشانه ي عشق حقيقي كه در ياران وعاشقان امام حسين(ع) در حد اعلاي خود بود، فداشدن وخود را نديدن،در راه معشوق است .عاشق حقيقي حاضرنيست كه معشوقش رنج وتعبي ببيند.»(گنجي،1383، 52)

            امام سجاد (ع) فرمودكه:

«شبي كه پدرم در بامداد آن به شهادت رسيد،بيماربودم وعمه ام زينب از من پرستاري مي كرد.در اين حال پدرم در خيمه ي خود خلوت كرد وتنها جَون بن جَون غلامِ سابق ابوذرغفاري با وي بود وشمشير پدرم را دستكاري مي كرد وپدرم مي گفت:

يا دَهرُ أَفٍّ لَكَ مِنْ خَليلٍ                       كَمْ  لَكَ  بِالإشراقِ   و  الأَصيلِ

مِنْ صاحِبٍ  و طالبٍ  قَتيل        وَ الـدَّهرُ  لا  يَقْنَـعُ   بِالبَـديلِ

وَ إنَّمـا الأمـرُ إلي   الجَليلِ          و كُلُّ حَـيٍّ سـالِكٌ    سَبيـلي1

 امام چهارم مي گويد:مقصود پدرم را فهميدم كه از شهادت خويش خبر مي دهد وگريه راه گلوي مرا گرفت اما خود را ضبط كردم وخاموش ماندم ودانستم كه بلا نازل شده است ،اما عمه ام زينب همانچه را من شنيدم ،شنيدو چون زن بود وزنان عادتاً رقّت قلب دارندو بي تابي مي كنند،نتوانست خود را ضبط كند و از جاي برخاست وهمچنان بي چادر وروپوش نزد برادر رفت وگفت:واي از بي برادري،كاش پيش از اين مرده بودم .امروز است كه بي مادر وبي پدر وبي برادر مي شوم،اي جانشين گذشتگان و اي پناه باقي ماندگان!امام خواهرش را نگران وپريشان ديد وفرمود:خواهر من!كاري كن كه شيطان پرده ي حلمت را نَبَرد. امام خواهر را با سخنان خود بهشكيبائي سفارش كرد وگفت:خواهر جان!آرام باش .تقوي را از دست مده .شكيبايي را فراموش نكن مگر نه آن است كه اهلِ زمين مي ميرند،اهلِ آسمانها باقي نمي مانند وهر چيزي مي ميرد بجز خدائي كه مردم را به قدرتش آفريده است و روزي همه ي آنان را زنده مي كند وخود يگانه ونهانست.خواهر جان!جدّ من بهتر از من بود،پدرم بهتر از من بود،مادر وبرادرم بهتر از من بودند،بر هر مسلمان است كه از رسول خدا پيروي كند.امام بعد از اين تسليتها فرمود: خواهر جان!تو را قسم مي دهم وبه اين قسم عمل كن .در مصيبت من گريبان پاره مكن ،روي مخراش،واويلاه مگو.»(آيتي،1372، 107-110 )

چه صحنه زيبا ئي است تداعي اين سخنان و وصيتها ونصيحتها،بعد ازگذشت ساليان مديدي از اين ماجرا، از زبان شهيدي از تبار حسين(ع). در انقلاب اسلامي ايران مي بينيم وقتي كه شهيدي از رهروان حسين(ع)مي خواهد به جبهه ي مبارزه با كفر يزيدي زمانه برود ،همچون سالار وسرور ابا عبدالله ،به خواهرش،به مادر يا دخترش سفارش مي كند كه:مبادا در شهادت من بي تابي كنيد كه اين باعث شادماني دشمنان مي گردد .اگر من شهيد شدم شما زينب وار صبركنيد كه شما فقط مرا در كنار خود نمي بينيد در حالي كه زينب در اندوه بسياري از عزيزانش صبر كرد .اگر من شهيد شدم ،شما راهم را ادامه دهيد و...مرا حلال كنيد و برايم دعا كنيد.

وقتي به تاريخ كربلا مراجعه مي كنيم و آن را با دقت مورد مطالعه قرار مي دهيم به اين نتيجه مي رسيم كه« كربلا يك حادثه نيست،يك رخداد نيست ،بلكه يك فرهنگ است ،آن هم به پهناي هستي وجامعيت قرآن.يعني همه ي درس هاي اخلاقي وعبادي قرآن در كربلا،آن هم در ميدان عمل قابل شهود و رءيت است.كربلا در متن زندگي جامعه و بشريت است و براي هميشه نو وجديد وتازه است.اين جاودانگي نه تنها در عالم اسلام وشيعه است ،بلكه در عالم مسيحيت وعالم هندوها وديگر عوالم نيز وجود دارد.«(گنجي،1383، 63)...ادامه دارد

 

*پی نوشته ها

1- واي تفو بر تو، اي روزگار!كه در هر بامداد وشبانگاهي ،تعدادي از دوستان مرا نابود مي سازي و به عوض هم اكتفا نمي كني .آري همه ي كارها دست خداست وهر ذي حياتي مرا مي خواهد كه من مي روم.

منابع ومآخذ

  1. آيتي،محمدابراهيم وديگران.بررسي تاريخ عاشورا،چاپ هشتم،انتشارات صدوق،تهران،1372.

2.      بنت الشاطي، عايشه.شيرزن كريلا،ترجه:جعفرشهيدي،تهران،1363.

3.       قمي،عباس.منتهي الآمال،ج1، انتشارات هجرت،1365.

4.       گنجي،حسين.رمز وراز كربلا،چاپ اول،انتشارات خادم الرضا،قم،1383.

 



آخرین اخبار:
پیوند های مفید:
تماس با ما:

مجتمع آموزشی فجر ایرانیان استانبول
02125166416,02125178225
خیابان دیوان یولو (سلطان احمد)، فرعی عمران اوکتم (عدلیه سرای) ، کوچه ترزی حانه ، پلاک 7
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به شرکت سیستم های اندیشه فراگیر می باشد.
برای استفاده بهینه از این وب سایت از مرورگرهای مدرن مانند IE 9+ ، FireFox یا Google Chrome استفاده نمایید.